تبلیغات
وب سایت هواداران سیروان خسروی - مطالب ابر غلامرضا بروسان

امروز:

چون مهی که دهان غاری را بپوشاند

چون مهی که دهان غاری را بپوشاند
فریاد در مزرعه ی پنبه به گوش نمی رسد
برگشتی
مثل رودخانه ای که ناگهان به سنگ بزرگی برخورده باشد.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

به سربازی که تو را کشت، خواهم گفت

به سربازی که تو را کشت، خواهم گفت
گیرم که هیچ کس نفهمید
از درخت زردآلو در امان نخواهی ماند
رودی که در مسیر جنگ قرار دارد، انسان نیست
آری، فراق با من کاری کرد
که نمک با زخم نمی کند
غم را هر کجا که رها می کنم
سر از خانه در می آورد
فکر می کنم
تنها یک بنای قدیمی مرا درک می کند.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

دلم را در روزنامه می پیچم

دلم را در روزنامه می پیچم
کنار عکس زنی
که با حروفی درشت رد شده است
دلم را
در یک خبر کوتاه
در یک روزنامه ی محلی
با تیراژ کم.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

بعد از مرگ با خدا حرف خواهم زد

بعد از مرگ با خدا حرف خواهم زد
برای اینکه بی دلیل کشته شده ام!»

اگر نبودم
مرا در چیزهایی پیدا کنید
که دوستشان داشتم
در ماه، در شکل انار
اگر ناگهان مردم
به مرگ شک کنید
به من
و به مامور مالیات

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

چطور باور کنم که تنها یک گلوله تو را از من گرفت

چطور باور کنم که تنها یک گلوله تو را از من گرفت
تازه رودخانه می خواست شال کمرت باشد
و باران طوری می آمد
که درست روی دست راست تو بود
بهار می امد تا از دست راست تو
نشانی روستا ها را بگیرد
تو کشته شدی
وناچار بودی از رویایت دست بکشی
خبر مرگت را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس
آوردند گذاشتند وسط حیاط

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

تو نمی میری

تو نمی میری
چون پرچمی که سربازان بسیاری در آن شلیک کرده باشند
هر شب به هنگام باد
ماه را از خود عبور می دهی
در تو سر گوزنی را دیدم
که هنوز شاخ هایش به سمت کوهستان کج بود
چشمه ای که پرندگان زیاد را شیر می داد.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

من فرق کرده ام

من فرق کرده ام
باید باشی و ببینی
اختلاف سر و دستم را
دعوای پیشانی مرا با مشت
باید باشی و ببینی
هر دکمه ای که می افتد
سوزنی به فکر پیراهنم فرو می رود
با این آتشی که به پا کرده ام
از میان من ای کاش ای کاش
رود خانه ای می گذشت

چون بادهای آخر پاییز خسته‌ام
ای کاش دکمه‌های تو زندانی‌ام کند

ترا در کوهستان به خاطر می‌آورم
به هنگام در‌به‌دری باد
وقتی پلی را از جا می‌کند
در اتاقی کوچک به اندازۀ کف دست
و پرچمی که پاییز را دشوار کرده‌است

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

دستم را زیر سرم می گذارم

دستم را زیر سرم می گذارم
و به خواب می روم
منو دستم هر شب خواب تو را می بینیم
عزیزم
ما حتما عاشق همیم که این همه از هم دوریم.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

اشک های تو

اشک های تو
شانه ام را خیس می کند
و زخم سال های پیش را می سوزاند
در تو کدام رودخانه می گرید
و ماهی در آستین کدام رود
در تو
روشنایی عجیبی
که درختان سیب را بارور می کند
و دریایی که هنوز
در گوش دکمه های تو می خواند
زیبایی تو
همیشه چیزی را از قلم می اندازد

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

بی تو

بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد
جویبار نازکی
که تنها یک پنجم ماه را دیده‌است
زیباترین درختان کاج را حتا
زنان غمگینی احساس می‌کنم
که بر گوری گمنام مویه می‌کنند
آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت

گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد
پیراهنم بی تو آه
سرم بی تو آه
دستم بی تو آه
دستم در اندیشۀ دست تو از هوش می‌رود
ساعت ده است
و عقربه‌ها با دو انگشت هفتی را نشان می‌دهند
که به سمت چپ قلب فرو می‌افتد.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.

به تو فکر می کنم
در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندانهایم سیگار می کشم.

ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می کنیم

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

چون خیابانی که می گذرد در مه

چون خیابانی که می گذرد در مه
و می پیچد در حفره تاریک سر
زندگی از دست رفت
باپرکاهویی، با لبخند ساده اش
با سبد زردآلو کنار جوی آب
و نعنا و پونه
از هر جهت
مانیز می میریم
چون گاوی فرو رفته در تنهایی خویش
ما نیز می میریم
و دوران پرشکوه جوانی را دست نخورده
برای دیگران باقی می گذاریم
و این سیب سرخ همچنان بر شاخه است.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،

جهان دری ست

جهان دری ست
که به رفتار باد
دست تکان می دهد
بر لولایی
که به خُلق تنگ جفتش فرو رفته است

در قفل این در
هیچ معمایی نیست.

زنده یاد غلامرضا بروسان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: غلامرضا بروسان ،