تبلیغات
وب سایت هواداران سیروان خسروی - مطالب ابر رسول پیره

امروز:

مردی که پیراهن چهارخانه می پوشد

مردی که پیراهن چهارخانه می پوشد

خودش را زندانی کرده است
مردی که پشت نرده های پنجره می ایستد
خیابان را زندانی کرده است
مردی که نمی خندد لب هایش را
ومردی که جدول حل می کند کلمه را زندانی کرده است
زندانی توام
و دیوارها بیش از آنکه بلند باشند
دلگیرند
وقتی عکسی از تو به آن ها نیست
هر بوسه ات
شورشی در زندان
هر بوسه ات
روزنه ای در دیوار...
با هر بوسه ات
آجری از دیوار
میله ای از نرده ها
و خطی ازچهارخانه پیراهن من
می افتد...!

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

حرف مشترکی هست

حرف مشترکی هست
میان آنکه سال‌هاست به رودخانه سنگ می‌زند
آنکه ساعت‌ها غرق می‌شود در آکواریوم خانه‌اش
و آن که خفه شده است از این همه دریا

میان سربازی که اضافه خورده است
مردی که اضافه وزن دارد
و بچه‌ای که اضافی است

حرف مشترکی هست
میان این همه دهان که برای انقلاب
به خیابان
برای بوسه به خانه
رفته‌اند…
حرف مشترکی اما نیست
میان آن‌ها که در عکس‌های دسته جمعی بهم لبخند می‌زنند
اما نام یکدیگر را به یاد نمی‌آورند

رسول پیره

 


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

او هم مثل من

او هم مثل من
دلش برای زیارت لك زده
غم مرا درخت گردویی می فهمد
كه بعد از نوسازی معابر شهری
از حیاط امامزاده بیرون افتاده است

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

در صدایت دم كرده ی نعنا پنهان كرده بودی

در صدایت دم كرده ی نعنا پنهان كرده بودی
در دهانت شعری از فروغ
و در قلبت كبوتری كه خودش را مدام به پنجره می كوبد
من همه را پیدا كردم
یادش بخیر آن سال
باران مانده در ابرها
چترهای مانده در انبار را فروخت
یادش به خیر آن سال
دست هایم محصول بهتری داشت

من داشتم با دست هایم
شاخه ای را كه از بهار بیرون مانده بود
به درخت برمی گرداندم

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

هر درختی که قطع می شد

هر درختی که قطع می شد
دری چوبی بود که سال ها بعد به رویم باز نمی شد
هر پرنده ای که برنمی گشت
آسمانی بود
که سالها بارانی اش را به تن می کرد
هر گلوله که شلیک می شد
زنی بود که از تنهایی می ترسید
مردی بود که برای همیشه به عکس ها می رفت
هر دستی که به سویم دراز می شود
ادامه ی خیانتی است
که سالها بعد در سینه ام فرو خواهد رفت
هر صدا
رادیویی جیبی است
که سربازی را از تنهایی در می آورد
هر نقشه سفری است
به دورها…
درهای چوبی، آلبوم های عکس، خیانت و رادیوی جیبی راتحمل می کنم
اما تحمل دوری را ندارم
نقشه را در دستانم مچاله می کنم
حالا هرکجا بروی
در مشت منی

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

برای جنگل فرقی نمی کند

برای جنگل فرقی نمی کند
که درختانش
عصا باشند در دستان پیری من
یا
کمدی پر از کتاب روبروی تو
درختی که بهار از بازوهایش بالا می رود
برایش فرقی نمی کند
که من با چاقوی جیبی ام
قلبی بر آن کنده ام
یا اسکلتی!
وقتی مردان با ارّه آمدند
برای درختان فرقی نمی کند
جنگل از کدام طرف تمام شود
شمع ها را فوت کن و بزرگ شو!
برای تو چه فرقی نمی کند
چاقویی که کیک تولد را می برد
سال ها پیش
در سینه ی چه کسی فرو رفته؟

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،

پنجاه متر

پنجاه متر
صد متر
هزار متر
غم انگیز است
به خط پایان رسیده باشی و هیچكس پشت سرت نباشد
حدس بزن
حدس بزن
چقدر می تواند تنها باشد
كشوری كه سرود ملی اش را تنها یك نفر می خواند

مثل حمله قلبی به بخش سی سی یو
حمله لیونل مسی به دروازه رئال مادرید
حمله گاوخشمگین به پیراهن قرمز
به من حمله می كند تنهایی
تنهایم
شبیه مهاجرانی كه در غربت
دیوار سفارت كشورشان را در آغوش می گیرند....

رسول پیره


نوشته شده در : چهارشنبه 5 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: رسول پیره ،