امروز:

بارانی که روزها

بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی

تکلیفِ رنگ موهات
...

در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود

من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت

در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی
هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود

بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی

پنهانی ، بر گوشه ی تقویم نوشتم :
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است .

گروس عبدالملکیان


نوشته شده در : جمعه 7 خرداد 1395  توسط : maralurmu maralurmu.    نظرات() .

برچسب ها: گروس عبدالملکیان ،
be viagra erfahrungen
شنبه 18 خرداد 1398 08:17 ق.ظ

Today, I went to the beach front with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear. She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had to tell someone!
evanescenthypoc7.snack.ws
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:29 ق.ظ
I pay a visit each day a few web pages and information sites to read articles, however this website provides quality based content.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:56 ب.ظ
Wow, amazing blog layout! How long have you
been blogging for? you make blogging look easy.

The overall look of your web site is fantastic, as well as the content!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:51 ب.ظ
What's up to every body, it's my first pay a
quick visit of this blog; this blog contains amazing and in fact excellent material
in favor of readers.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic